آقا خرگوشه
يک روز يه آقا خرگوشه رسيد به يه بچه موشه
موشه دويد تو سوراخ خرگوشه گفت : آخ
وايسا، وايسا، کارت دارم من خرگوش بی آزارم
بيا از سوراخت بيرون نمی خوای مهمون
يواش موشه اومد بيرون يه نگاهی کرد به مهمون
ديد که گوشاش درازه دهنش بازه
شايد می خواد بخوردم يا با خودش ببردم
پس می رم پيش مامانم آنجا می مانم.
مادر موشه عاقل بود زنی با هوش و کامل بود
يه نگاهی کرد به مهمون گفت ای بچه جون!
اين خرگوشه این خرگوشه خيلی خوب و مهربونه
پس برو پيشش سلام کن بيارش خونه

آقا خرگوشه
